پژوهشكده تحقيقات اسلامى
57
سرداران صدر اسلام (فارسى)
كرد و همه آمادهء جنگ شدند . نخستين كسى كه از شاميان به ميدان آمد ، مردى بود با زرهى مطلّا و كلاهخودى بر سر و شمشيرى حِمْيَرى در دست ، فرياد برآورد كه : اى اهل عراق ! امروز خونها بر زمين روان مىشود ، همانگونه كه آب در رودخانه جارى است . امروز خون شما را مىريزيم ، اكنون كسى از شما به جنگ من بيايد . عمروبن عدى نخعى به جنگ با او شتافت و به او گفت : اى شامى ! تو اولين كشته هستى . آن گاه با يكديگر پيكار كردند و عمرو تيزدستى كرد و ضربتى بر حريف وارد ساخت كه او را از پاى درآورد . سپس در جاى خود ايستاد و گفت : اى اهل شام ! يك تن ديگر به ميدان بيايد . در پاسخ به اين درخواست ، مردى كه به شجاعت مشهور بود و معاويه او را براى روزهاى سخت ذخيره مىكرد و نامش « ابو جندب عبيد بن ذؤيب سكونى » بود به ميدان آمد و عمرو را به شهادت رسانيد . پس از او عبيداللَّه بن بشير نخعى به جنگ ابو جندب رفت و او نيز شهيد شد . بعد از او « ستحير بن يحياى نخعى » كه مردى فقيه و نيك و اهل بخشش بود به مبارزهء با ابوجندب رفت و او نيز به دست ابوجندب به شهادت رسيد . اشتر با ديدن اين صحنه بسيار خشمگين شد و از عموزادهء خود « طرفل بن عبيده » خواست كه زرهش را به او عاريه دهد ، چون اشتر مىدانست كه اگر با تنپوش رزمى خود به نبرد ابوجندب رود او از رويارويى با وى سر باز مىزند . اشتر به ميدان رفت در حالى كه ابوجندب بر كُشتگان خود نظاره مىكرد . اشتر بر او بانگ زد و گفت : خدا تو را بكشد كه سروران قبيلهء نخع را كشتى . ابوجندب گفت : كشتن آنها واجب بود چون ايشان بر ضد عثمان شورش كرده بودند . اشتر گفت : شما شاميان چقدر احمق هستيد ؛ معاويه شما را با اين حرفهاى بيهوده فريب داده ، شما پيرو مخلوق هستيد ولى خالق را معصيت مىكنيد . ابوجندب نمىدانست كه اشتر حريف اوست ، او با شمشير به اشتر حمله كرد ، اشتر ضربهء او را با سپر بى اثر كرد ، آن گاه ضربتى بر سر حريف فرود آورد كه از پاى درآمد . اشتر در جاى خود ايستاد و مبارز خواست ، هماوردى به ميدان آمد ، اشتر